سبک زندگی

چرا درس خوندن دخترم برام مهم نیست؟

چی میشه که کسی که تو ۲۴ سالگی دکترای فیزیک میخونده و رتبه تک رقمی کنکور دکترا بوده میگه درس خوندن/نخوندن دخترم برام مهم نیست ؟ چون مدرسه خلاقیت رو میکشه. خطای شناختی اولین پاسخ و تنبلی رو در بچه نهادینه میکنه و..

به سامانه های حمل و نقل تو جهان نگاه کنین. ۱۰۰ سال پیش چجوری ادم ها جابجا میشدن؟ الان چجوری جابجا میشن؟ ۱۰۰ سال اینده کجا خواهند بود؟

به شیوه های کشاورزی نگاه کنین. شیوه های دامداری. شیوه های …. حتی شیوه مملکت داری هم دچار تغییرات گسترده شده. ارتباطات ما هر روز داره متحول میشه. همه چی این وسط متحول شده الا یک چیز: نظامات آموزشی  سراسر جهان. یعنی هزار سال پیش ابن سینا همینطوری سر کلاس رفته که ما رفتیم. ۲۳۰۰ سال پیش ارسطو هم همینطوری سر کلاس میرفته تو مدرسه پلاتونیک و …

حالا چرا مدارس اون چیزی که باید باشن نیستن؟ نمیدونم. حقیقتا نمیدونم چرا وقتی بچه ۱۸ سالش میشه و از مدرسه میاد بیرون این چیزهای خیلی واجب رو نمیدونه.مهمترین ها اینها هستن:

-بچه ها از مدرسه میان بیرون بدون اینکه حتی یاد گرفته باشن چجوری رو صندلی بشینن. چجوری از سلامتی شون مراقبت کنن و چجوری به حفظ و بهبود سلامتی شون کمک کنن.

-بچه ها یاد نگرفتن که چجوری یاد بگیرن. این یکی از بدترین طنزهای جدی روزگار هست که شما ۱۲ سال (در مورد من ، ۲۰ سال) در مدرسه /دانشگاه میگذرونی بدون اینکه حتی یاد بگیری که چجوری یاد بگیری.

-مدرسه ها به طرز بدی به شما یاد نمیدن که چجوری با دیگران مذاکره کنین. معلم ها رئیس و تصمیم گیر/ساز هستن و شما هم باید گوش کنی و بری جلو.

-مدرسه ها به ما یاد نمیدن چجوری با دیگران رابطه برقرار کنیم. همه چیز بر اساس آزمون و خطا پیش میره. این اونجایی بد میشه که به خودمون و طرف مقابل مون اسیب هایی میزنیم که گاهی جبران ناپذیر هست.

-مدرسه ها یاد نمیدن چجوری کار کنیم. چجوری پول در بیاریم. و از همه بدتر به ما یاد نمیدن چجوری از پولمون مراقبت کنیم.

مدرسه ها چی یاد میدن؟

تو ایران به شما جغرافیا،تاریخ،تعلیمات اجتماعی،علوم تجربی(شیمی، ریاضی، زیست شناسی)، ریاضیات، قوانین زبان فارسی و.. یاد میدن

اصلا در باره اینکه اینها مفید هستن یا نه حرفی نمیزنم. درباره اینکه چقدر با اینها محک زده شدیم هم حرفی ندارم. ولی اینکه اینها الان کجای زندگی هر کدوم از ما هستن واقعا دردناک ترین قسمت ماجرا است.

 

مدرسه ها چه مشکلاتی ایجاد میکنن؟

رسیدیم به اصل مطلب. مدارس خلاقیت رو به وضع عجیبی در ادم ها میکشن. تو یک نظامِ به معنای واقعی کلمه، شما مدیر و ناظم و معلم داری که بصورت کاملا یک طرفه به شما میگن که این کار رو باید بکنی وگرنه شونه ات میخاره(یا همچین چیزایی)، با ولی ات باید بیای یا… . اگر میخواهید بیشتر در این باره بدونین پربیننده ترین و مطرح ترین ویدئو تد رو به شما پیشنهاد میکنم.

مشکل بعدی که در اکثر دانش اموزا(خصوصا با استعداد های بیش از نرمال که تقریبا همه ماها ازین دست هستیم) میبینید اینه که این بچه ها به مرور یاد میگیرن با سریع پاسخ دادن میشه تشویق شد و پاسخ خوب رو همون اول میشه داد. تحقیقات نشون داده که این ادمها معمولا به مرور دچار خطای شناختی بسیار بدی میشن که خیلی سریع پاسخ میدن در مواجه به همه چیز. این خیلی اتفاق داغونی هست. این ادمها حتی یادنگرفتن فکر کنن و بعد تصمیم بگیرن. این ها خیلی راحت درست و غلط رو قاطی میکنن و شکست های بدی در اینده کاری/مالی/عشقی/هرچی میخورن.

مشکل بعدی این هست که شما اگر از همون طبقه نرمال به بالا باشی معمولا تو مدرسه با یه حالتی از فراخناکی کارات به مرور به پیش میره. بدون اینکه اب از اب تکون بخوره. هنوز هم نمره هات خوبن و این تنبلی کم کم شما رو بیچاره میکنه.البته که این مورد و مورد قبلی یه نکته ای رو در خودشون دارن که تاثیر محیط اطراف و خانواده در اون بسیار پررنگ هست. ولی، این درد اونجا اوضاع اسفباری پیدا میکنه که شما تو خانواده ای زندگی بکنی که خیلی براشون درس و مشق مهم باشه و بخوان دکتر شدنت رو ببینن.

به اوضاع چشم رو هم چشمی خانواده ها و داستانهای ازین قبیل که دور و بر همه مون پر هست هم اشاره ای نمیکنم :/

خب با این اوصاف چرا باید دخترم رو به مدرسته بفرستم؟  هنوز دلیل قانع کننده ای براش نیافتم. ولی این رو بدونید که به محض اینکه جایگزینی براش پیدا کنم قطعا نمیذارم جایی درس بخونه. دخترم باید یاد بگیره که چجوری زندگی کنه. چجوری کار مورد علاقه اش رو پیدا کنه. چجوری مهارت لازم برای اون کار رو کسب کنه. چجوری بیاموزه. چجوری رابطه برقرار کنه با ادمها، چجوری پولاشو خرج کنه و از همه مهمتر چجوری از زندگی اش لذت ببره.

من هرگز هیچ تلاشی نمیکنم که بچه ام شاگرد اول دوم سوم یا دهم باشه. هرگز.

من تلاش میکنم که اون چیزایی که لازم هست بدونه رو بدونه. و از همه مهمتر تلاش میکنم که یاد بگیره که چجوری یاد بگیره.

 

 

 

 

نمایش بیشتر

MINIMAL

مینیمال هستم. کاری داشتید با توییترم در تماس باشید.

6 دیدگاه در “چرا درس خوندن دخترم برام مهم نیست؟”

  1. سلام و دقیقا مشکل من…
    ۱۲ سال مدرسه رفتم و همیشه غایب بودم چون به نظرم ارزشی نداشت و معلم ها بیش‌تر خلاقیتم را میکشتند و به جای تشویق اذیتم می‌کردند،کنکور اومد با کنکور مشکل داشتم چون سوال گسسته و ریاضیات و فیزیک و… را من عمیق میفهمیدم و دقیق حل میکردم ولی خب کنکور ی راه تستی میخواست پس وقت کم می آوردم.زبان عربی را دوست نداشتم چرا که نمیشد عربی حرف زد و یادگیری آن نسبت به انگلیسی اولویتی نداشت،ادبیات را دوست داشتم اما نمیتونستم حفظ کنم،از معارف هم خوشم نمیومد…نتیجه؟ کنکوری که درصد تخصصی ها از درصد زیادی از کل دانش اموزان بیش‌تر بود ولی رتبه خوب نبود؟ یکسال پشت کنکور موندم و بعد از دوستام سراغ میگرفتم،اوضاع دانشگاه بد بود و من از آن دانشجوها بهتر برنامه مینوشتم،خسته بودم،نه میتونستم دانشگاه رتبه بالا برم نه توان دانشگاه مدرسه مانند را داشتم،نتیجه؟ نرفتم تا ۶ سال بعد در سال ۹۵ وارد دانشگاه شدم(مجبور به انتخاب آزاد شهر خودم و دولتی نه چندان سطح بالا شدم)،۲ سال آزاد خوندم والان به حدی از نسبت به زمانی که دانشجو نبودم افت کردم که ناراحتم از ورودم به دانشگاه،دانشجوی به اصطلاح تاپ هم بودم چه سواد و نمره ولی اوضاع دانشگاه بد بود واقعا بد،دانشجوها اکثر بیسواد و بی هدف،بعضی با دو خط کد پر مدعا و اهل همکاری و تلاش گروهی نبودن،استادان بیسواد….

    نتیجه؟ یک فرد شدیدا مشتاق یادگیری ، ۱۰-۱۵ سال حداقل از زندگی عقب افتاد و الان به این نتیجه رسیده،ایکاش از همون اول پایبند به حرف خودم بودم و انرژی های منفی که بود که بلاخره باید ی کاری کنی رووم تاثیر نمیذاشت….آدم‌هایی که با قاطعیت تمام راهت را نادرست میدونستند(حتی استادها) و بعد از سردرگمی و وقت کشی نتیجه میشه که اونها زیاد اعتقاد داشتند درست میگند و خودشون هم میفهمنند…اعتراف میکنم ضعیف بودم،به خودم اعتماد نداشتم،چون کار نمیکردم و فقط میخوندم و یا پروژه شخصی برای خودم فقط انجام میدادم،فکر میکردم اونها باید بیش‌تر بدونن.تا الان به این واقعیت وحشتناک رسیدم که بعضی افراد چه راحت بزرگنمایی میکنند چه راحت میاند خودشون را مخترع می نامند چه راحت درمورد توان و سوادشان دروغ میگند،چه راحت وارد صدا سیما به عنوان هکر و دیزاینر و مخترع و… میشند چه راحت اختراع به ثبت میرسونند واین من رو میترسونه،خدا میدونه چقدر بچه بیرون هست که مثل من به خودش اعتماد نداره و در نگاه اول فکر میکنه همه ی این آدم‌ها اندازه ی ادعاهاشون هستند…سخته وقتی تواناییت رو میفهمی ولی واسه فهمیدنش ۱۰ سال عمر دادی و ۱۰ سال دیگه هم باید عمر بدی تا مسیر ۱۰ سال پیش را طی کنی…سخته ولی شده 🙂
    زیادی دلم پر بود شرمنده طولانی شد…

    1. والا من خودم از وسط دکترای فیزیک درس رو رها کردم. البته من قبلش دید الان رو تا حدودی داشتم. یعنی اصلا نمیخواستم ادامه تحصیل بدم. ولی گاهی ادمهای دور و بر و خانواده و… راهی که بنظرشون صحیح میاد رو اجبار میکنن و…
      بنظر من همین که اشتباه رو یکجا درک کنی و تصمیم بگیری ادامه ندی خیلی مهم هست. و این کار شنا کردن بر خلاف جهت رودخونه لازم داره که اونم شناگر ماهر و با تحمل بالا لازم داره 🙂
      انشاالله بچه های شما از تجربه شما بهره مند میشن.

  2. سلام.
    منم دغدغه مشابهی دارم. اما هنوز راه بهتری که بشه عملیاتیش کرد پیدا نکردم.
    لطفا راه‌های جایگزینی که به ذهنت میرسه رو هم به اشتراک بگذار.

    1. والا یک آپشن تدریس تو خونه اونم در حد ابتدایی هست. ولی خب بشدت پیچیده است داستان و خیلی به شخصیت و لایف استایل اون بچه ربط داره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × چهار =

بستن